摘要:روزمرگی، عدم توجه به نيازهای در حال تغيير و بیتوجهی به رضايتمندی دريافتکنندگان خدمات دانشکدهها از جمله دانشجويان؛ خطراتی هستند که مديريت دانشکدههای پزشکی را تهديد میکند. ساختار مرکزگرای دانشکدههای پزشکی کشور باعث شده است که ارتقای کيفيت، بهبود سطح دانشآموختگان و رقابت با ساير دانشکدههای پزشکی کمتر مورد توجه قرار گيرد. با توجه به تحولات جهانی، دانشکدهها مجبور خواهند شد برای بقای خود به ارتقای کيفيت، نوآوری، بهرهوری و رقابت تنگاتنگ با ساير رقبا توجه بيشتری نمايند(1و2). تعدادی از دانشکدهها معيارهای مدل بالدريج را برای دستيابی به کيفيت بالاتر مورد استفاده قرار دادهاند(3). وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با ايجاد تغييراتی جهت بومی نمودن مدل، آن را با نام مديريت کيفيت آموزش ايرانی (IEQM) معرفی نمود. طی دو سال گذشته، ده دانشکده از اين مدل برای ايجاد نوآوری و تغيير استفاده کردهاند. ما در اين نامه تجربيات مقدماتی دانشکده پزشکی قزوين را در پيادهسازی اين مدل تشريح مینماييم. ابتدا يک مرکز عهدهدار برنامههای مديريت کيفيت در آموزش گرديد. تمامی کارکنان آموزشی و اداری و تعدادی از اعضای هيأتعلمی در قالب چندين کارگاه آموزشی اصول و مبانی مدل را فرا گرفته و در زير گروههای هفتگانه اين مدل (رهبری، برنامهريزی راهبردی، تمرکز بردانشجويان، ذینفعان و بازار، سنجش، تحليل و مديريت دانش، تمرکز بر کارکنان و اعضای هيأتعلمی دانشکده، مديريت فرايند و نتايج عملکرد دانشکده)(4) تقسيم شدند. کليه فرآيندها و نتايج حاصله در دانشکده ثبت و به ترتيب به وسيله جداول فرآيند و نتايج مورد ارزيابی قرار گرفت. نتايج ارزيابی گروههای هفتگانه دانشکده در جدول 1 خلاصه گرديده است. کمترين نمره اخذ شده در حيطههای تمرکز بر نيروهای کاری و مديريت فرآيندها به ترتيب با 2/13 و 9/13 درصد و بيشترين امتياز در حيطه مديريت با 5/32 درصد کل امتياز بود. در مجموع دانشکده 41/210 يعنی 21 درصد کل امتياز را کسب نمود(5). از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نيز يک گروه کارشناسی برای ارزيابی پيادهسازی زير معيارهای اين طرح از دانشکده بازديد نمود. در زمينه آموزش، تأسيس دفتر توسعه آموزش پزشکی در دانشکده باعث بروز تحولات جديدی گرديد. به طور مثال در ابتدا ارزيابی اساتيد توسط دانشجويان به طور جدی پيگيری نمیشد ولی در حال حاضر تمامی اساتيد به طور متوسط توسط 15 دانشجو مورد ارزيابی قرار میگيرند. بررسیها نشان داد که عملکرد اعضای هيأتعلمی به نحو چشمگيری بهبود پيدا کرده است. همچنين ارزيابی تمامی سؤالات در مقاطع علوم پايه و بالينی قبل از برگزاری امتحانات توسط کارشناسان ارزياب و ارائه بازخورد به اساتيد در اين زمينه باعث گرديد ميزان اعتراضات دانشجويی به سؤالات امتحانی از 27 مورد در نيم سال تحصيلی قبل از شروع برنامه پس از گذشت سه دوره ارزيابی به دو مورد کاهش يابد. ادغام دروس دوره فيزيوپاتولوژی، برگزاری کارگاههای غيرحضوری و تأسيس رشتههای جديد با رويکرد بهينه سازی ظرفيتهای انسانی و تجهيزاتی دانشکده موارد ديگری بودند که بر پايه اصول IEQM انجام گرفت. اگر چه نمره کسب شده اوليه ضعيف بود، موضوع مهمتر در برنامه برای ارتقای وضع موجود و افزايش امتيازات در ارزيابیهای بعدی است(6). در حال حاضر مرکز مديريت کيفيت دانشکده با بيش از دو سال تجربه به شکل سيستماتيک، قادر به ايجاد نوآوری در حوزههای مختلف علمی، مديريتی، پشتيبانی و ايجاد سيستمهای جديد رهبری مشارکتی است. اولين دليل موفقيت اين بود که فرآيند نوآوری تنها به کميته يا افراد خاص در دانشکده واگذار نشد و کارکنان و اعضای هيأتعلمی نيز درگير طرح شدند. برای دستيابی به اين هدف جلسات متعدد با هيأت رئيسه، مديران گروههای آموزشی، اعضای هيأتعلمی و کارکنان دانشکده برگزار گرديد. نکته دوم در موفقيت پيادهسازی اين مدل جلب مشارکت کليه ذینفعان است. در واقع رؤسا در محيطهای دانشگاهی نوآور، نمیتوانند تصميمات را به صورت يک جانبه اخذ کنند. افزايش تعداد مدعوين به جلسات رسمیدانشکده، دعوت از نمايندگان گروههای ذينفع برای حضور در جلسات مرتبط، استفاده از نظرات استاد مشاور جهت تمامیمشکلات دانشجويان اعم از آموزشی و رفتاری از جمله اقداماتی بود که در جهت پيادهسازی معيار تمرکز بر دانشجويان و ذینفعان برداشته شد. امتياز کسب شده از حيطه برنامهريزی راهبردی مناسب نبود. از اين رو در دانشکده جايگاهها، اشخاص و گروههای مسؤول هر گام، برنامهريزی راهبردی خود را به خوبی مشخص نموده، زمان و منابع مورد نياز و شاخصهای کليدی عملکرد مرتبط با هر يک از هدفهای راهبردی در نظر گرفته و همه برنامههای عملياتی هر شش ماه توسط گروه برنامهريزی راهبردی مورد بازنگری قرار گرفت تا وضعيت دانشکده در اين حيطه بهبود يابد. پاينترين نمره اکتسابی به حيطه تمرکز بر نيروهای کاری تعلق داشت. در بسياری از موارد نقش کارکنان در تربيت دانش آموختگان توانمند تر و افزايش بهرهوری، مورد غفلت قرار میگيرد. در اختيار گذاشتن اطلاعات لازم، شريک نمودن در مسائل و مشکلات محل خدمت، استفاده از نظرات کارشناسی، ارائه بازخورد به موقع و مناسب نسبت به عملکرد کارکنان و حفظ رضايتمندی آنان از عوامل اصلی ارتقای سطح عملکرد اين گروه تأثيرگذار است. برای اصلاحات در اين حيطه ابتدا بايد اصلاحاتی در حيطه رهبری صورت میگرفت که تعدادی از آنها اشاره شد. قبل از اجرای طرح در دانشکده تنها شرح وظايف کارکنان مشخص بود. پس از ارائه آموزشهای لازم، کارکنان فرآيندهای واحد خود را به تفکيک ترسيم و در اختيار ذینفعان قرار دادند. در نتيجه اين رويکرد، امکان حفظ و ارتقای فرآيندهای دانشکده امکانپذير گرديد. با اين حال در زمينه ثبت و انتقال تجربيات و افزايش دانش مجموعه کاری، دانشکده هنوز در ابتدای راه است و مديريت بايد فراهم آوردن زمينه پيادهسازی آن را از اولويتهای اصلی خود بداند(7). گردآوری دادهها و تجزيه و تحليل روند آنها برای شناسايی نيازهای در حال تغيير ذینفعان کليدی از جمله دانشجويان ضروری است. در اين راستا ارزيابی ساليانه نتايج مداخلات در حيطه آموزش، بررسی روند نتايج پيشرفت تحصيلی دورههای قبلی دانشآموختگان به وسيله دفتر توسعه آموزش انجام میگيرد. بايد متذکر شد ارتباط دادن نتايج حاصله به اين مدل الزاما به معنی آن نيست که پيادهسازی مدل منجر به بروز تغيير شده، بلکه در بعضی موارد تنها بروز تغييرات تسريع و تسهيل شده است. نتيجهگيري دانشکدهها میتوانند بر اساس توانايیهای خود با تعدادی از معيارهای IEQM شروع به کار کنند و کار را تا استقرار کامل معيارها طی چند سال ادامه دهند. اصلیترين نتيجه حاصل از استقرار اين مدل، همسويی و يکپارچگی فرايندها در دانشکده است. مرور اين تجربه نشان میدهد بکارگيری مديريت کيفيت آموزش، پيادهسازی طرحهای متعدد نوآورانه را در دانشکدههای پزشکی امکانپذير مینمايد.